یک قاچ کتاب
مسئول تیم حفاظت از رهبری: روزی که بم زلزله آمد، صبح جمعه بود. فردای آن روز یعنی شنبه قبل از ظهر آقا بنده را صدا کردند و گفتند می خواهم امروز به بم بروم.
ما گفتیم امروز امکانش نیست. ایشان گفتند حداکثر تا فردا وقت دارید، مقدمات کار را فراهم کنید.
ما هم آماده شدیم و فردای آن روز یعنی یکشنبه، ایشان با لباس مبدل و یک کلاه پشمی که بر سرشان بود، با یک وانت دو کابین حدود دو ساعت در شهر چرخیدند و هیچ کس ایشان را نشناخت حتی فرماندار هم که به فرودگاه آمده بود، خبر نداشت.
برشی از کتاب زندگی و زمانه
شهید آیتالله سیدعلی خامنهای
فرم در حال بارگذاری ...
