لیلا از کنار تخت همیشه میزبان صدرا،به سمت کتابخانه اتاق که پنجره اش رو به کاج های سبز و بلند خیابان باز می شد ،قدم برداشت.
لحظاتی طول کشید تا توانست بغض خودش را در چشمانش پنهان کند.نگاه خود را به شمعدانی لب پنجره دوخت.نفسی به سختی کشید و اشک هایش مهمان برگ های به لبخند نشسته شمع دانی شد.
سکوتی سنگین بر فضای اتاق نشسته بود.اما شکستن این سکوت حتی از عهده کلمات هم بر نمی آید.
لیلا دستش را به سمت قفسه کتاب ها برد.دیوان حافظ را انتخاب کرد.
قبل از ورق خوردن دیوان حافظ در چشمان نفس کشیده و همیشه روشن صدرا نگاه کرد…و صدرا با خود به زمزمه نشست
شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
لیلا که گویی تازه ،کلمات را پیدا کرده باشد ، به چشمان همیشه روشن صدرا که دنیایی از محبت در آن بیدار شده است ،می دوزد….و بیاد می آورد…روزهایی از روزگار نبوده صدرا ، را و به تصویر می کشدچشمان ندیده او را…و زمزمه می کند…..
گفتم حافظ من و تو محرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شرین دهنان
لیلا شب و روزهای جوانی اش را بر مدار چشمان مرد زندگی اش به خاطره می نشیند و شعر های حافظ را در مقابل چشمانش تصور می کشد
اما نگاه صدرا سالیانی است که مهمان بهشت است.
روزهای زندگی
هر روز گل های میز های کافه را عوض می کرد با گلخانه گلاره سال هاست قرار همسایگی بسته بود
کار هر روزه او تغییر چینش میز و صندلی ها و
قاب عکس ماهپاره و آفتاب و مهتاب و غروب دریا و صبحدم جنگل شمال بود نوبتی به دیوار چوبی کافه آویزان می کرد
فضای مهربان و عاشقانه کافه هر روز نو به نو میشد
نمی گذاشت غبار دلتنگی و غصه های آدم ها سایه وار بنشیند روی در و دیوار لطیف کافه زندگی ش..
تنها فضای جدا نشده از کافه گل های شمعدانی با گلدان های جنس گلی نم دار بود که تکرار هر روز صبح کافه بود
دستمال مرطوب را با عشق روی میزها می کشید تا لبخند آدم ها مانند نور امید بتابد بر قالب شیشه ها و منعکس شود بر دیوار کافه
ده بهار بود با همین روزمرگی های ساده٫ به دوش می کشید طعم گس مهمان ناخوانده نشسته بر جانش و فراموش می کرد خستگی درد این بیماری را
و هر شب همراه با ستاره ها و ماه درد را به آغوش می کشید و صبح با باز کردن پنجره های کافه نور امید بر جانش می تابید
و با خود تکرار می کرد آدمی می تواند (همین قدر قوی باشد و جان سخت)
و منتظر برق چشمان مشتریان کافه می شد.
نقطه قوت ما در ایمان ماست، و نقطه ضعف دشمن نیز در ایمان اوست و بدین ترتیب عاقبت کار روشن است.
#شهید_سید_مرتضی_آوینی
#گنجینه_آسمانی، ص ۱۴۰
هزارها سال از هبوط انسان میگذرد و در این پهنه تاریخ که صحنه گذار از باطل به سوی حق است چه ظلمها که نرفته است و چه خونهای مطهر که بر زمین نریخته است. پروردگارا، تو در جواب فرشتگان فرمودی: انّی اَعلَمُ ما لا تَعلَمُون، من چیزی میدانم که شما نمیدانید.
#شهید_سید_مرتضی_آوینی
#گنجینه_آسمانی، ص ۴۰
یزیدیان میپنداشتند که ندای هل من ناصر سیدالشهدا در صحرای کربلا مدفون خواهد شد و دیگر هیچ اثری از حق در جهان باقی نخواهد ماند، غافل که خداوند خمیره وجود مومن را با خاک کربلا و خون شهدایش سرشته است.
#شهید_سید_مرتضی_آوینی
#گنجینه_آسمانی، ص ۴۷
