به ساعتِ میخکوبشده روی دیوار نگریست؛ اما زمان، مدتها بود که در آغوشِ خاک خوابیده بود.
به دنبال دستمالی گشت تا تارهای عنکبوتِ خاکگرفته را از قابِ ساعت پاک کند؛ اما یک دستمال، جوابگویِ اینهمه گذرِ زمان نبود…
بیخیال شد.
به سمتِ پنجره رفت و با تمامِ توان، آن را گشود؛ ناگهان حجمی از پرهایِ قدیمی، غبارِ غلیظ، و هجومِ مورچهها و حشرهها، به درونِ اتاق فرو ریخت.
تمامِ خاطراتِ جوانیاش، در شاخههایِ بیدِ مجنون و کنارِ حوضِ کاشیِ فیروزهای که حالا به رنگِ کورِ جلبکی درآمده بود، به فریاد در آمد.
نفسِ عمیقی با آهی از فراق، بر جانش نشست. دستانش را لرزان بر گونهها کشید؛ خیسیِ چشمانش بغضی را ترکاند و هقهقش، فضایِ سنگینِ اتاق را در تاریکی فرو برد.
آنگاه، بانگِ اذان از گلدستهها برخاست و در میانِ هقهقهایش، از عشقِ «بودن» فریاد زد.
سکوتی، تمامِ جانش را در هم پیچید؛ نفسِ عمیقی کشید و عطشِ «اللهاکبر» را به جان خرید.
پاییز
صدای
تو را
به آهنگ طنین
دلنواز
بهار می شنونم..
امیدوار و سرزنده..
جامعهی اسلامی، بدون بهرهمندی کشور از نهاد خانوادهی سالم، سرزنده و بانشاط، اصلاً امکان ندارد پیشرفت کند.
۱۳۹۰/۱۰/۱۴
بیانات در سومین نشست اندیشههای راهبردی
خانواده
مسئلهی زن و خانواده برای کشور، جزو مسائل درجهی یک است.
۱۳۹۰/۱۰/۱۴
بیانات در سومین نشست اندیشههای راهبردی
زن, خانواده
