کتابهای درهموبرهمِ کتابخانهام را مرتب میکنم. تمام تلاشم را میکنم تا ذهنِ خطخطیام را با نظمِ کتابها همراه کنم؛ شاید بتوانم آشفتگیهای ذهنم را هم سرِ جای خودشان بنشانم.
کتابهای رمان، یک ردیف؛ کتابهای استاد عینصاد، یک ردیف؛ و کتابهای رهبر شهیدم، ردیفی دیگر…
امان از این فراق! ذهنم دوباره درهم و مچاله میشود. بغضی سنگین از قلبم به سمت چشمهایم سرازیر میشود.
نگاهم به کتابِ رهبر شهیدم میافتد؛ همان که مشتِ گرهکردهاش بر جلد حک شده است. با تمام جان فریاد میزنم:
«منهاج مقاومت… منهاج مقاومت… منهاج مقاومت…»
**تبیین مکتب مقاومت در اندیشهی امام خامنهای.**
کتاب را تورق میکنم. به صفحهی ۶۴ میرسم؛ به تیتر بزرگی که انگار حرفِ دلم را فریاد میزند:
**«اخراج آمریکا از منطقه»**
از دلِ بیقرارم بپرس: چرا دلتنگِ رهبر شهیدی؟
تا برایت از «منهاج مقاومت» بگویم؛ مکتبِ حسینیاش که نه فقط در واژهها و کتابها، که در جانِ مردمِ تربیتیافتهاش در میدان عمل جاری و ساری است.
*خیال میکنیم…*
🖊*خيال مىكنيم دنيا خوابگاه و عشرتكده است. بهخاطر همين مدام ضربه مىخوريم و خُرد مىشويم اگر بدانيم دنيا راه است و منتظر ضربههايى كه حركتمان مىدهد باشيم، فشارها خُردمان نمىكند. در اين هنگام به جاى اينكه بخواهيم غم و رنج زندگى را كم كنيم، خودمان را زياد مىكنيم…
🖊وقتى تو مىبينى كه يك عده محكم گام برمىدارند، خودت خجالت مىكشى كه كِسِل باشى. يكى از دوستان مىگفت: كوه رفته بوديم و حال نداشتم بالا بروم، ولى وقتى ديدم حتى خواهران از كوه بالا مىروند، به غيرتم برخورد كه من عقب بيفتم.
🖊با اين توجه، نيروهاى از دسترفته شكل مىگيرد. روحهايى كه حركت كردند، روحهايى كه بار هستى و بار نسلها و قرنها را به دوش كشيدند و آخ نگفتند و حسرت يك آه را بر دل دشمن گذاشتند، چنین روحهایی انسان را حركت مىدهند.
کتاب حرکت
▪️ یک عده هستند که همیشه آیه یأس میخوانند. نداریم، نمیشود، نمیتوانیم. خواسته یا ناخواسته دوست دارند جوان مردم را به همه چیز بدبین کنند. آن هم جوانی که با هزار امید برای خودش و برای دیگران میخواهد کاری کند.
از طرف دیگر هم آدمهایی هستند که به جای قبول مشکلات و ضعفها فقط توجیه میکنند.
استادصفایی میگوید این توجیه و تضعیفها نتیجهای جز از همپاشیدن جمعِ جوانانی که میخواهند کاری کنند، ندارد.
به قول استاد، توجیه، حماقت است و تضعیف، جنایت است.
🖊من اصلاً برايم مهم نيست كه چه پيش مىآيد، بلكه این خيلى مهم است كه بدانم در هر پيشامد چه بايد بكنم.. پيشامدها را من نمىخواهم حدس بزنم؛ اين دوستِ من تا آخر، بد نيست، تا آخر هم مهربان نيست. لحظههاى بغض و محبت را با هم دارد؛ دشمنى و نفرت را و دوستى و انس را با هم دارد. من بايد براى همهى اين لحظهها حسابى باز كنم…
🖊 در هر پيشامد اگر من احتمالات برخوردها را در نظر گرفته باشم و براى هر سرى، كلاهى آماده كرده باشم، آنموقع احتمالات گوناگون، من را غافلگير نمىكند، آماده هستم. مىدانم اگر كافر شد، اگر مرتد شد، اگر مسلمان شد، اگر مجتهد شد چه بايد بكنم.
🖊من ممكن است با همسرى ازدواج كرده باشم كه الان ساده باشد ولى پسفردا تحصيل كند به مدارجى برسد. من مُلا هستم، فردا جاهل بشوم، فراموش كنم. زن من بر من مسلط بشود و از حيث فكرى، از حيث روحى، جلوتر از من بيفتد.
🖊خانمى ازدواج كرده بود، يك فراز روحى و توجهات بالايى هم داشت، وقتى كه زندگى را شروع كرد، آن چنان اُفت كرد. آن مردى را كه او تا ديروز در حريم خودش راه نمىداد، آنقدر ذليلِ نگاه او شده بود كه بيا و ببين!اين اُفت و اين فراز و نشيبها را اگر در نظر نگيريم، خيال مىكنيم بايد با هركس براى هميشه اين جور باشيم. در حالى كه حوزههاى متفاوت حالتهاى آدمى، از علم و جهل و غفلت و محبت و غضب و شكر و كفر و توجه و عناد و انس و وحشت و فرار، همهى اينها وضعيت متفاوتى را بوجود مىآورد. اين را بياموزيم كه با هر شرايطى چگونه بايد برخورد كنيم.
روابط متکامل زن و مرد
🖊كسى كه به ياد خداست، بيكار نيست و تمام بار خلق و رزقهاى مختلف خلق هم به عهدۀ اوست. او مسئول است كه:
شكمها را از غذا، بدنها را از لباس، فكرها را از تدبرها و توجهها، عقلها را از شناختها و يقينها، قلبها را از عشقها و محبتها و روحها را از قرب و نزديكى حق، رزق بدهد.
🖊هر كدام از ابعاد مختلف ما، رزقهايى دارند:
رزق مغز، مطالعهها و تدبرها و توجههاست.
رزق عقل، شناخت و يقين است. كار عقل سنجش است و براى سنجش، يقين مىخواهد. اين است كه يقين، عقل را رشد مىدهد.
رزق قلب، انتخابى است كه عقل مىكند و نتيجۀ اين انتخاب، عشق و محبت است كه رزق قلب ماست.
و بعد از اين همه، قرب حق است كه رزق روح ماست و بُعد او، كه عذاب روح ما؛ چون قرب اوست كه به انسان وسعت و قدرت مىدهد و تكيهگاه اوست كه به انسان نيرو مىدهد.
🖊ما خوبهايمان كسانى هستيم كه داريم به خلق نان مىدهيم، در حالى كه با نانى كه در شكم آنها مىريزيم، قلب آنها را ضايع و محروم مىكنيم؛ چون آنها را بتپرست و اسير خودمان كردهايم. ما نتوانستهايم بهگونهاى به خلق رزق بدهيم كه تمام ابعاد آنها ارتزاق شود…
🖊فكر ما، با تدبرها و توجهها، عقل ما، با يقين و شناختى كه نتيجۀ كار فكر است،
قلب ما، با محبت و عشق حق، كه نتيجۀ كار عقل است و روح ما با عبادت و قرب حق، كه نتيجۀ كار فكر و عقل و قلب است تغذيه شوند.
اينها رزقهايى هستند كه ما را تأمين مىكنند.
🖊با اين ديد، آنهايى كه نماز مىخوانند به قرب و به رزق مىرسند آن هم رزق واسع كه تمام وجود آنها را در بر مىگيرد، آن هم از راههاى حساب نشده تا بتها در درون ما رسوب نكنند.
📖بهار رویش، ص۱۰۳
استاد علی صفایی حائری (عین_صاد)
