حکمت و فلسفه انسان را به سرچشمهها و ریشهها رهنمون میکند. وقتی انسان علل پدیدهها را میداند، احساس رضایت بر احساس نارضایتی غلبه میکند. «به گفته اپیکور، درست همانگونه که پزشکی هیچ سودی ندارد اگر بیماری جسمی را برطرف نکند، فلسفه نیز اگر تألم فکری را برطرف نسازد، بیفایده است. به نظر اپیکور، وظیفه فلسفه عبارت است از کمک به ما در تغییر سائقههای تألم و خواستهها و امیال نامشخص و مبهم خودمان و بنابراین، رهانیدن ما از طرحهای نادرست برای خوشبختی»
زندگی اجتماعی و توجّه به روح جامعه یکی از اساسیترین تعلیمات قرآن است. چشماندازی که قرآن برای جامعة انسانی و تفسیر آن در مورد عوامل فعّال در این جامعه ترسیم میکند، بر پایۀ نگرش شمولگرایانه به انسان به عنوان مجموعهای متجانس و هماهنگ قرار دارد که ناظر به جنبههای آن است. در این چشمانداز، تعابیر مختلفی در آیات میتوان مشاهده کرد که به بیان سنّتها و تاریخ آنها، مسائل اجتماعی و دعوت به مطالعۀ جوامع پرداخته است.بحث از هستی، چیستی و ترکیب جامعه، حلکنندة پارهای از مشکلات و ابهامهای موجود در مباحث اجتماعی است. اصالت دادن به فرد یا جامعه، تکلیف امکان یا عدم امکان شمول ایدئولوژی واحد بر کُلّ جامعه، وجود یا عدم وجود سنّتها بر آن و بسیاری از مسائل نظری و انتزاعی را در مورد جامعه حل خواهد کرد. قرآن کریم هستی پایدار جامعه را مربوط به حیات مردمی میداند که در آن زندگی میکنند و شناخت جامعه و تغییرات آن را متّکی به روابط اجتماعی افراد قلمداد میکند و ازسویی، با رشد وگستردگی مردم، شبکههای وابستگی در میان آنان نیز تغییر مییابد و روابط به صورت تصاعد هندسی پیچیدهتر میشود و شکل جدیدتری مییابد. قرآن برای درک این شبکهها، روابط و جامعه، انسان را به شناخت درونمایۀ انسانی خود ارجاع داده است. وجود یک امر فطری در انسان کافی است که گفته شود او در برابر محیط انسانی و اجتماعی یا طبیعی و غیره موجودی منفعل نیست، بلکه درون خود، معرفتها و گرایشهایی را نهفته دارد که در شخصیّت او تأثیر بسزایی دارد و اصولاً سیستم زندگی اجتماعی انسان در نظام آفرینش، متّکی به فطرت اوست.
کاش آن روز، آن لحظه، آن دیدار، تمامناشدنی بود. کاش زمان و ثانیهها را قاب میگرفتم و به قلبم سنجاق میکردم.
چه شهد شیرینی داشت کلامت؛ نگاهت و امیدِ در چشمانت…
دلتنگ مسجد جامع شیرازم؛ آن لحظه که تو در آن برای ما خاطره شدی.
کاش امروز، ۱۱ اردیبِعشقِ سال ۸۷ بود و منتظرت بودم با گلهای یاسِ پنجپر.
اما اکنون، تنها دلتنگِ تو هستم و با بغضی در چشمانم فریاد میزنم: رهبر شهیدم
#چالش_احیای_وبلاگ
#بنویس_بخوان_دیده_شو
محیط خانوادگی نقش اساسی در رشد روانی کودک ایفا میکند، زیرا اولین بستر تعاملات اجتماعی و شکلگیری شخصیت او محسوب میشود. کیفیت روابط والدین با کودک، میزان حمایت عاطفی، سبکهای فرزندپروری و میزان درگیری خانواده در رشد کودک، همگی بر سلامت روانی او تأثیر مستقیم دارند. والدینی که از سبک فرزندپروری حمایتگرایانه و مبتنی بر دلبستگی ایمن استفاده میکنند، معمولاً کودکانی با عزتنفس بالاتر، مهارتهای اجتماعی قویتر و توانایی بیشتری در مدیریت هیجانات پرورش میدهند. در مقابل، محیطهای خانوادگی پرتنش، سبکهای فرزندپروری مستبدانه یا بیتفاوت، ممکن است به بروز اضطراب، افسردگی و مشکلات رفتاری در کودک منجر شوند.
علاوه بر روابط والدین، فضای فیزیکی و اجتماعی خانه نیز بر رشد روانی کودک تأثیر میگذارد. محیطی که از نظر عاطفی امن و پایدار باشد، احساس آرامش و اعتماد را در کودک تقویت میکند، درحالیکه محیطهای ناسازگار و پر از تعارض، به افزایش استرس و مشکلات تنظیم هیجانی منجر میشوند. همچنین، دسترسی به فرصتهای یادگیری، بازیهای خلاقانه و تعاملات مثبت با اعضای خانواده، رشد شناختی و هیجانی کودک را تسهیل میکند. بنابراین، محیط خانوادگی نهتنها در رشد روانی کودک تأثیرگذار است، بلکه آینده اجتماعی، تحصیلی و هیجانی او را نیز شکل میدهد.
نقش والدین در تقویت مهارتهای اجتماعی و هیجانی
محیط خانوادگی نقش اساسی در رشد اجتماعی و هیجانی کودکان دارد. تعامل با والدین و اعضای خانواده، مهارتهای اساسی مانند حل مسئله، خودکارآمدی و تنظیم هیجانی را شکل میدهد. این مهارتها که از کودکی پایهریزی میشوند، تأثیر مستقیمی بر موفقیت تحصیلی و اجتماعی در آینده دارند. بهبود محیط خانوادگی، بهویژه در خانوادههای کمبضاعت، میتواند رشد سالمتر و پایدارتری را برای کودکان فراهم کند.
والدین با تعاملات منظم، همدلی، و حل تعارضات، به کودکان میآموزند چگونه احساسات خود را مدیریت کنند و با دیگران ارتباط مؤثری برقرار کنند. این مهارتها در ابتدا از طریق وابستگی به والدین شکل میگیرند و با رشد کودک، به خودتنظیمی تبدیل میشوند. علاوه بر والدین، نقش خواهر و برادرها و سایر اعضای خانواده نیز در تقویت یادگیری اجتماعی و رشد هیجانی کودک بسیار مهم است.
