حرمان هور

|خانه|دوست داشتن تو
استجابت دعا در سحرگاه
ارسال شده در 14 شهریور 1405 توسط حرمان هور در بدون موضوع

«خداوند در سحرگاه به بندگانش نظر رحمت می‌افکند.»

بحارالانوار، جلد ۸۷، صفحه ۱۵۵

نظر دهید »
از یکی از شاگردان آیت الله کشمیری پرسیدم: چکار کنم تا ملائک مرا برای نمازشب بیدار کنند⁉️
ارسال شده در 14 شهریور 1405 توسط حرمان هور در بدون موضوع

از یکی از شاگردان آیت الله کشمیری
پرسیدم: چکار کنم تا ملائک مرا برای
نمازشب بیدار کنند⁉️

فـرمودنــــد: غـذای فـرشتـگان تسبیـح
است. قبـل از خـواب با آنـهـا صحبت
کن و تسبیحات رابعه بخوان و به
آنـهــا هـدیـه کـن

نظر دهید »
چک سفید خدا
ارسال شده در 14 شهریور 1405 توسط حرمان هور در بدون موضوع

خدا در قرآن به دو گروه چک سفید داده و فرموده است خودتان مبلغش را بنویسید!

✔️ یک گروه کسانی هستند که بر مصیبت‌ها صبر می‌کنند. چون این افراد ثابت کرده‌اند که حقیقتا خدا را می‌خواهند. «إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ»(زمر، ۱۰)

✔️گروه دوم هم افرادی هستند که نماز شب می‌خوانند. «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ»(سجده، ۱۷) خداوند می‌فرماید هیچ‌کس نمی‌تواند بفهمد برای این‌ها چه آماده کرده‌ام!

#نمازشب

نظر دهید »
خیال آبی
ارسال شده در 13 شهریور 1405 توسط حرمان هور در بدون موضوع, نگارانه صبور نوشت

در پس‌زمینه خیال آبی ام تویی

چون رود جاری
چون بهار به شکوفه

چون امید به اجابت
چون آرزو به رسیدن

صبور نوشت

آبی امید بهار خیال شکوفه نظر دهید »
شیرین
ارسال شده در 13 شهریور 1405 توسط حرمان هور در بدون موضوع

مثل همیشه آسانسور خراب و جمعیت جلو در آن ، صف کشیدند .بی خیال آسانسور ،چهار طبقه تا هم کف از پله ها پایین می روم.به مریم فکر می کنم که 18 سال بیشتر ندارد و قصد وداع با دنیا و مافیها را دارد و از آنطرف به پیرمرد"حاج عباس” که مریض دکتر قیاسی است و دکتر تمام تلاشش را می کند برای روزهای باقی مانده عمر حاج عباس و به سینا ..و به مهربانی مادر….که.یک لحظه خودم را طبقه هم کف میبینم؛با خستگی و بی خوابی بیست و چهار ساعته درد چشم ..و با فکر بیمارستان و آدم های اتاق های بیمارستان و خواندن یک سوره حمد برای شفاء روح و جانشان از نگهبانی خداحافظی می کنم.
به خانه که می رسم تا چهره مادر،را می بینم که گوشه سالن نشسته است همراه میل بافتنی و درج های گندمی شال گردن،جواب سلامم را می دهد.
یادم به حرف روز اول بیمارستان و کار دوا و درمان می اندازد.
-یادت باشد مادر جان،شریک غم آدم هایی!!!
حرف های مادر به اندازه یک عمر می تواند امید و حرکت باشند.
آن طرف سالن،سینا به صفحه تلویزیون به برنامه کودک میخ کوب شده است..تفریح و ذوق سینا جزء این نمی تواند انتخاب دیگری باشد.
نگاهم به چشمانش گره می خورد و همزمان به رفتن به اتاق ..صدایش می کنم.
سینا..
همراه با لبخندی که انگار سنجاق شده باشد بر لب می گوید:بگو.. خانم دکتر
برای لحظه ای یادم می رود که چرا صدایش کردم.
دوباره سینا می خندد..و می گویم:آها یادم آمد :سینا راستی چند سالته؟!!
و سینا دوباره با همراه با خنده می گوید:خانم دکتر سلام
این بار همزمان ،من ،مادر ،سینا و عروسک های برنامه کودک می خندیم. و سینا جمله همیشگی را تکرار می کند ” مومن در هیچ چارچوبی نمی گنجد"و ادامه میدهد که برنامه کودک ،سن و سال نمی شناسد.
چهره سینا قدرت دارد تمام خستگی های دنیا را فراموش کنی .به سمت اتاق می روم و سینا طبق عادت همیشگی فنجان به دست به اتاق می آید.فنجان را روی لبه پنجره اتاق می گذارد و هایی بر پنجره می کند. همین که یادم می آید باید به سفر برود نگاهم از او می گیرم و سرم را به گل های نارنج و ترنج قالی می دوزم.
سینا که متوجه شده با حالت مسخره صدا می کند:خانم دکتر
نگاهم را از نارنج و ترنج قالی به قالب عکس به دیوار می برم و جواب می دهم خواهر است دیگر و سخت است که برادر را راهی سفر کند.
سینا پنجره اتاق را باز می کند.سرما بیرون یک جا حجم اتاق را می گیرد.قبل از این که حرفی بزند .شروع به سوال کردن می کنم.این چندمین بار است؟! و خودم جواب می دهم..چهارمین بار
سینا هیچ جوابی نمی دهد ..با لحن ی آرام می گوید:چایت سرد شد
معادله سفر و رفتن را هیچ وقت نتوانستم حل کنم..هنوز بعد از سال ها رفتن پدر به سفر و دست تکان دادنش و یادگاری انگشتر و دفتر خاطراتش و نیامدنش..من را بهم می ریزد..
و این بار نوبت، نوبت برادر است که برود و دفاع کند..
با صدای زنگ تماس دکتر قیاسی ذهنم را جمع می کنم..بعد از احوال پرسی..دکتر می گوید:حاج عباس هم رفت سفر..و من می دانم که سفر پدر و برادرم با همه سفر ها فرق دارد..شیرین است و گوارا..

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 32
  • 33
  • 34
  • ...
  • 35
  • ...
  • 36
  • 37
  • 38
  • ...
  • 39
  • ...
  • 40
  • 41
  • 42
  • ...
  • 46
شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

حرمان هور

جستجو

موضوعات

  • همه
  • برشی از کتاب
    • فتح خون
    • بدون موضوع
    • پاتوق کتاب
  • تحقیقات پایانی
  • ساعت پژوهشی
  • کانون پژوهشی
  • همایش ها
  • نشریه
  • اینفو گرافی
  • کانون پژوهشی
  • مقاله های صبور نوشت
  • زن و خانواده در کلام رهبر شهیدم
  • نگارانه صبور نوشت

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان