رسول خدا صل الله عليه واله می فرمایند :
روز جمعه بر من بسيار صلوات بفرستيد، زيرا روز جمعه روزی است که اعمال آدمی در آن چند برابر میشود .
✨اکثروا من لصّلاة علي يوم الجمعة، فانه يوم تضاعف فيه الاعمال✨
📚 دعائم الاسلام جلد 1 صفحه 179
💬 بعضی وقتها راهِ بهشت، از همین انتخابهای ساده میگذرد…
خداوند میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَىٰ وَیَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ…»
سه چیز را وارد زندگیمان کنیم:
عدالت، نیکی و دستگیری از نزدیکان.
گاهی یکی از اقوام برای جهیزیه دخترش فقط یک یخچال کم دارد؛ دیگری معطل یک تکه فرش است… «إیتاءِ ذِیالقُربی» گاهی همینقدر ساده و نزدیک است.
و در کنار آن، یک انتخاب بزرگ دیگر:
«خُذِ الْعَفْوَ»؛ گذشت را انتخاب کن.
پدرت بدی کرده؟ قلباً بگذر.
مادرت، برادرت، عروست، دامادت یا یکی از نزدیکانت آزارت داده؟ اگر میتوانی از ته دل ببخش. نه بخششی فقط در ظاهر؛ بخششی که کینه را هم از قلب بیرون کند.
انتقام همیشه قدرت نیست؛ گاهی قدرت واقعی این است که بتوانی ببخشی…
◽محرم 1404
◽ تهران/حسینیه بنی الزهرا(س)
تا به اینجا که به درد تو نخوردم آقا
اگر به ریشههای فلسفه در یونان باستان دقت کنیم، و به سراغ فیلسوفان اولیه برویم متوجه میشویم که فلسفه در آغاز خود یک «سبک زندگی» بوده است. فیلسوفان خود را جستجوگران حقیقت مینامیدند و این حقیقت در واقع به معنای خیر و فضیلت معنا میشود. سقراط در کوچههای شهر قدم میزده و جوانان را به جستجوگری حقیقت ترغیب میکرده است و این یک دعوت بزرگ در آن زمان به حساب میآید. این خود یک امر فلسفی-اخلاقی ویژه است که ما انسانها به سمت آن چیزی که به لحاظ اخلاقی برای همۀ ما خوب است حرکت کنیم. احتمالاً نقطۀ مشترک تمام ادیان و نیز نظامهای اخلاقی همین باشد، که انسان بهتر زندگی کند. این مسئله یک پیوند جدانشدنی با زندگی روزمرۀ ما دارد. فارغ از نظام دانشگاهی و آکادمیک فلسفی که آن را میتوانیم تا حدی پیچیده معرفی کنیم، زندگی ما با امر فلسفی ارتباط تنگاتنگی دارد. همین که ما سعی میکنیم دیگران را نرنجانیم، به حقوق یکدیگر احترام بگذاریم، کارهای خوب و اخلاقی انجام بدهیم، دروغ نگوییم، کلاهبرداری نکنیم و هزار هزار مثال دیگر، یعنی ما در یک نظام فکری-فلسفی در حال زیستن هستیم. در پایان میتوانیم ادعا کنیم که چه بخواهیم و چه نخواهیم فلسفه بخش جداییناپذیر زندگی ماست و اگر بخواهیم «فلسفه» میتواند در خدمت «بهتر کردن زندگی» ما انسانها قرار بگیرد.
این موضوع که ما فلسفه را امری پیچیده، دور از دسترس عموم و حتی بهدردنخور تعریف میکنیم، غالباً ریشه در یک سوءتفاهم دیرینه دارد. ما اساس زندگی خود را بر پایههای مصرفی-خدماتی بنا کردهایم و گمان میکنیم که باید در یکی از دو جبهۀ متضاد با یکدیگر حضور داشته باشیم: یکی جبهۀ متن زندگی که شامل پرداختن به خانواده، کار کردن، مصرف کردن، تفریح کردن و غیره است و دیگری جبهۀ تخصصها که به علم و سواد و مهارتها میپردازد. خب تا اینجای کار فرضیات درستی داریم. این دو جبهه به معنای دقیق کلمه وجود دارند اما آیا واقعاً با یکدیگر در تضادند؟
اگر منظورمان از «زندگی» همین امور روزمره و تکراری باشد که شهروندان یک جامعه از صبح تا شب مشغول پرداختن به آنها هستند، نمیتوانیم حضور فلسفه را به نحوۀ مستقیم و عینی در آن مشاهده کنیم. اما زمانی که از روزمرگیها کمی فاصله بگیریم و نگاهی مطابق با واقعیت را وارد زندگیمان کنیم متوجه میشویم که فلسفه چقدر در نحوۀ زندگی ما حضور موثر و فعالی دارد. به عبارتی دیگر اگرچه فلسفه ظاهراً در زندگی روزمرۀ ما به چشم نمیآید و خودش را از ما مخفی میکند اما بسیار پررنگتر از چیزی که گمان میکنیم در زیست روزمرۀ ما حضور دارد.
زمانی که به سراغ اعتقادات خود میرویم، هنجارهای اجتماعی خود را واکاوی میکنیم، تعلیماتی که توسط آنها رشد کردهایم، نحوۀ مواجههمان با مسائل و بحرانهای زندگی را بررسی میکنیم متوجه میشویم که هر کدام از ما ذیل یک نظام فکری-فلسفی در حال زندگی کردن هستیم.
