آرشیو برای: "شهریور 1405, 11"
لیلا از کنار تخت همیشه میزبان صدرا،به سمت کتابخانه اتاق که پنجره اش رو به کاج های سبز و بلند خیابان باز می شد ،قدم برداشت. لحظاتی طول کشید تا توانست بغض خودش را در چشمانش پنهان کند.نگاه خود را به شمعدانی لب پنجره دوخت.نفسی به سختی کشید و اشک هایش مهمان… بیشتر »
روزهای زندگی هر روز گل های میز های کافه را عوض می کرد با گلخانه گلاره سال هاست قرار همسایگی بسته بود کار هر روزه او تغییر چینش میز و صندلی ها و قاب عکس ماهپاره و آفتاب و مهتاب و غروب دریا و صبحدم جنگل شمال بود نوبتی به دیوار چوبی کافه آویزان می کرد فضای… بیشتر »
